نشستهای
با چشمان بادام- شکستهات
در تلخی روزی که بی تو رفتهام
و تک به تک درختان گوزن را میشمری
از قبیلهام گذشتهام
از خیل گوزنهای تک درخت
با ریشهی دردی که در سرم جوانه میزند
یک روز تو را در تمام قلهها ماغ میکشم.
خرداد 82
«سیاههی مسیرها»1، شعرهای یک دهه سرودن سجاد گودرزی از 75 تا 84 را در بر میگیرد. فاصلهی زمانی میان اولین و آخرین شعر و تفاوت ایجاد شده در آثار او در این مدت اگرچه اظهار نظری کلی در مورد مجموعه را مشکل میسازد، اما از سوی دیگر حرکت شاعر در عرصهی زبان را برای خواننده آشکار میکند.
حرکت از شعرهای پخته اما سخت اولیه مانند شعر «اسیر» : « و دختران/ گلهایی را میمانند/ که از رود به قطرهای بسنده میکنند» به شعرهای پختهی میانهی کتاب همچون «سیاههی مسیرها» یا «زندگی» که با تکنیکها و بازیهای زبانی خاص شاعر شکل گرفتهاند؛ با استحالههایی که شعر گودرزی را به عنوان شعری مدرن تثبیت میکند: «ملوان قطبی/ پارو به پارو/ تلخی ستاره دریایی را/ با نمناکی پس میزند». یا شعر تاریکی با شروع درخشاناش: «تکلیف ستاره/ اگر چه روشن بود/ داس شب دندان تیز کرده بود».
آن چه در این دوره شعر گودرزی را آزار میدهد، کلماتیاند که از لحن آرکائیک هنوز در شعر او جا ماندهاند: «رودم/ ماری با دردی سترگ/ در پیچ و خم خاکی که در آن میخلم» که گرچه کارکرد واژهای چون «میخلم» در ایجاد موسیقی را نمیتوان انکار کرد اما زیباتر بود که کلماتی چون «سترگ» یا «میخلم» جایشان را به واژههای جوانتر میدادند که هر جا چنین میشود شاعر به شعرهای موفقی همچون «حسرت» میرسد.
شعرهای پس از «حسرت» گویای آگاهی شاعر به همین موضوعاند. در بیست شعر آخر مجموعه شاهد شعرهایی کوتاه و آسان هستیم که تلاش شاعر برای رسیدن به لحنی جدید را نوید میدهد.
گاه در میان این شعرها به شعرهایی چون «نه» یا «زنان» بر میخوریم که صرفاً شعرهایی محتواییاند؛ اما بهره گرفتن شاعر از تجربههای گذشته در خلق تصاویری نو و تلفیق آن با زبان بیافادهای که به آن دست یافته، شعرهای موفقی چون «واگن» و «مرا» را میآفریند. شعرهایی که به نظر میرسد علاوه بر مخاطبان خاص شعر، برای خوانندگان عامتر ِشعر هم میتواند دلچسب باشد. خوانندهای که به قول ساموئل جانسون «به دور از شائبهی تعصبات ادبی و آن نکتهبینی و جزماندیشی علامهوار میبایست برای افتخارات ادبی حکم صادر کند.»2
1- سیاههی مسیرها(مجموعه شعر)، سجاد گودرزی، نشر ثالت 1385
2- مبانی نقد ادبی، ویلفرد گرین و ... ، ترجمهی فرزانه طاهری، نیلوفر
واگنها سر و ته یک قطارند
سر و صدا میکنند
به مقصد میرسند
مکث میکنند
و دوباره به راه میافتند
وقتی قطاری میمیرد
واگنهای سالمش را پیوند میزنند
مرداد 84