گیرم که کلیه ام را پیوند زدید
با چشمم چه می کنید
با دلم
که با شنیدن صدای دختران زیبا
روزی هزار بار عاشق می شود
بندش باز می شود
و هر تکه اش به سمتی می رود
من متقاضی پیوند تمام اعضایم هستم
لطفن مرا به بیمار بی همراهی
که زنی زیبا باشد
پیوند بزنید
مرداد۸۵
پیش از من وتو
انسانهای بی شماری این راه را پیموده اند
سواره و پیاده
افتان و خیزان
اما هیچ کدام ما را نمی مانند
گره ای
با توشه ای از شراب و بوسه
دی۸۴
مادیان خسته بر لبه ی
راه میرود
با اجاق و صاحب و سیاه چادری
بر پشتش
او نذر کرده است
اگر چمنزاری حتا کوچک
در برابر چشمانش سبز شود
یک نعلش را برای خوشبختی دو انسان
جا بگذارد
اسفند۸۵