تبليغاتX
سیاهه ی مسیرها
 

من را با هر خواب موی تو

از یک طرف آب می برد

 

سرت را با خواب های مختلف

اگر شانه می زنی

یک خوابش را بگذار برای من

تا قاب کنم

برای میز کارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت 19:36  توسط سجاد گودرزی  | 

 

                                                                  برای تولد ماگ-اور بزرگ رضا جوادی

                                                                   که همیشه در رفاقتش کم می آورم

کوهم را بکشم

با یک جفت شاخ از نفس افتاده

بی دندان اره و چنگ تبری

 

کمرم را ببندم

بر سم رم کرده ی گله ای

که تاب نمی آورد شانه ی درخت

 

بنشینم به گلیم بافته ی طلسمی

با دندان درد گرگی در گردن

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 0:14  توسط سجاد گودرزی  | 

 

خودم را زده ام به نهنگ شدن

و افتاده ام به دوره کردن ساحل ها

به ...

به گل نشستن

 

خودت را زده ای

به خون و خورشید و خرما

 

خودشان را زده اند

به آی آدم ها

به سبک باران ساحل ها ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 18:50  توسط سجاد گودرزی  | 

 

دو تا شد زن

در چهل و پنج زاویه ی مختلف

بر دو ساق برنجی اش

و گره را گشود

از دسته ی شلتوک

تا بپراکند زمین را بر آن

 

و می کاشت مدام را در گیسویش

با نود زاویه و صد و هشتاد درجه

با زاویه ی نود و صد و هشتاد درجه

 

در اختلاف زاویه ها شکست

تا زن شد

با انعطاف رنگین کمانش

 

می رنجید

و عمق استخوانش

که از زود ترکیدن برمی داشت

 

حصیر شد

و گسترد محضر را

در خلوت اتاق

بی حکم

بی محاکمه

شد

طاقباز

به باز نیامدن

 

و زاویه دود شده بود

در هیزم های تر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 23:6  توسط سجاد گودرزی  | 

 

قلب کوچک من

توان نشتر نام تو را ندارد

 

نام تو را بر هر آن چه که  فکر نمی کنی نوشته ام

 

بر شن های ساحل و

برگ درختان در پاییز

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 1:32  توسط سجاد گودرزی  |