تبليغاتX
سیاهه ی مسیرها
 

تنگ شرابی در توست

با تعبیری که مهم نیست

 

دانه را در مین کاشته ای

 

ثانیه نکشیده

سروی از خاک بلند می شود

به پای تو می افتد

به جان ریشه ها.

 

درست یکسال پیش بود که رضا مهرعلیان کلنگ اینجا را زد

حالا مدرک مهندسی اش را داده به دو ستاره چهار پنج سرباز را گرفته به زیر دستی که به نوبت بفرستدشان بالای برجک و خودش با عکس الناز نشسته وسط مینها به خواندن منابع زبانشناسی

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 18:14  توسط سجاد گودرزی  | 

 

هیاهوی دودی

در چارچوب گوش لاله ها پیچید

 

آتش بیار معرکه

درختی

گل نینداخته

مرده

 

آرواره های دراز تاک

روی آرنج های چوبی

و خوابی خوشه ای

از چشم آب غوره ها

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 10:1  توسط سجاد گودرزی  | 

 

وطنم تویی

که باز می گردم به آغوشت

با رشته کوه پر از شیر و

دریای سرخ لبالب

و معدنی

که شاید وطنی بزاید برای دیگری

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:21  توسط سجاد گودرزی  | 

 

حباب های هندوانه

در تابستانی نوبر

 

دهان داسٍ خسته از چریدن

 

تردستی نخ نمای سایه

در تلفیق چوب و عرق گیر

 

افتاد به جمع کردنٍ

قاچ قاچ بازوانش

مرد قرمز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 21:54  توسط سجاد گودرزی  | 

 

گوشت را بچسبان

به این شکم برآمده از ماهی

و حباب های یونسی

که از این آکواریوم شانه خالی می کنند

 

اصلن برو گم شو

از چشمی که افتاده از پیامبری

 

که قند توی دلش آب می شود

وقتی پری دریایی

در لباس دختران ترکمن

با اسب موج به ساحل می زند

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 16:18  توسط سجاد گودرزی  |