بادها را بگویید بوزند
به سراپرده های رنگارنگ بی پرچم
به خیمه های برافراشته در تمام شب
بر بلندی های پر درخت
که نه مجلس سهراب کشان است
نه لشگرکشی برای فتح کشوری
تعطیلات گرم تابستان است
و خانواده ها آمده اند در سایه
کتیبه ها را برای فرزندانشان بخوانند
بادها را بگویید بوزند
منم داریوش
شاه شاهان
برای کوچه باغ بابا هاشم
حساسیت ات بالا رفته از درخت
گیر می دهی مثل شاخه ی سنجد به کهنه و نو
به لاک شکوفه روی انگشت سیب
به فکر کرم که می خزد در دارکوب
به به به ...
کوچه باغم را بازگردان
این لباس قالبم زده
نمی خواهم سربازی گمنام باشم
با یاد بود اسبی پا در هوا
بگذار بر مزارم
شیر کوچکی باشد از سنگ گرین
این گردو را تو در گلویم کاشته ای
وگرنه در این نمایش
تا نقش کار می کند
تویی که پرنده باشد پر نمی زند
تو خواسته بودی
که من نقش درخت را بردارم
...
این گردو را تو در گلویم کاشته ای
تا بازیم زیر پوستی باشد حتمن
یک
باله هایش را بچسبید
برگردید به زمانی قبل از اختراع آستین
به دوران پارینه قیچی
دو
در تنگ پر از شراب بگذارید
تا بپرد از سر دریا
هندوانه بگذارید زیر فلس هایش
تا بزند به دل کوسه
سه
زمان را نگهدارید
آب شش هایش را بکشید
بگذارید در استخر خالی شنا کند
تا اعتماد به نفسش بالا بیاید
چهار
پنج
شش..
تشنه بیدار شد
بر جای تر و سقای رفته
سرش را گذاشت و در خواب غرق شد