مثل بوی قهوه
پیچید عطر تلخ تو درفضا
انبوه صفیر کش مارهای نر
رها شدند
از کمان لبی
که بر گوشه ی فنجان روبرو
جا گذاشتی
برای رامین صیاد حقیقی
من و تو
ریزه خوار یک دریاییم
مثل اجداد گوش به زنگمان
چه با نخ توری
چه در خلال منقاری
نقاشی ماهیان را می کشیم
از لای دندان دریا
بر بوم عرشه