پولکی اصفهان است
لاله ی گوش تو در دهانم
تمامی ندارد
شیرینی اش
حالا که جلسه رسمی ست
می توانم جا خوش کنم
در قابی از عکس پرسنلی
برای مثلن یک گذرنامه به غیراینجا
بنشینم پشت میزی
در یک سفارتخانه ی متروک
(که روبرویم تو باشی)
شما را الصاق کنم به لبم
که در ادامه ی حرف هایم از قلم نیفتید
با تنها زبان مرده ی کشورم
...
پیوست به صورت ماهتان
یک بوسه
اجازه ی ورود را بگیرم
و هواپیما مثل پایان فیلم ها
رفته باشد
از تمام چنارش
تنها
خطوط اسلیمی و
پرندگان در هم اش مانده
و دخیلی که تو می بندی
بر کوبه ی حلقوی
وقتی که کسی خانه نیست