دست لای مو
که زمان نمی گذرد
که نمی آیی
که ساعت چهار نمی شود
مو لای دست
که زمان اسب است
که زلزله نمی آید
که سنگ نمی شویم در این ساعت گناه
لای دست
مو
سیگار
که چنگ نمی اندازد عنکبوت رفتنت
که سرطان مهم نیست
برای حادثه ی رضا جوادی
در ۲۰دی
فرصت نیست
بر عکس خیره می شوی
روی دیوار کاهگلی
پنجره ای با قاب فیروزه ای
شمعدانی های قرمز
زیر سایه ی دستهایت می لرزند
که با انگشترعقیقت
ماشه ی دوربین را می چکانی
بیا به احترام
برادران لومیر
امشب را صامت زندگی کن
قصه را
با یک پیمانه چای شهرزادی که دم می کنی
پیش ببر
در مقابل
من هم ادای دینی می کنم به براتیگان
با شلیک به لامپی
که برای برهنگی مان
از حدقه درآمده