چیز مهمی نیست
به نبودنت عادت می کنم
اصلن وقتی نیستی
خلاقیتم گل میکتد
نمی گویم راضیم
اما بارها بعد رفتنت
سر از کشف الکل در آورده ام
گفت دوستت دارم
دانه ی برنجی ست در دهانم
بنشانمش روی سینه ات
گفتی قد نمی کشد دلم
هر روز دوستت دارم
دانه ی برنجی شد
حالا کیسه ی برنجی
خمیده بر خرپای عصا