ترجیح میدهد نکند از پتو
ننشیند سر سفره ی صبحانه ای
با طول چهل روز بیدار نشدنت
نیامدنت
واژه ی شانه را بگذارد کناری
برای فراموشی مطلق
خیره نشود به دو گیس بریده
کنج عکس تارت
عینک را نزند برای وضوح درد
اما چهره بازگشته از شیار ناخن
و رد انگشت های گلی
ریخته از تاج کت
باید با دو قالب صابون و
یک کیسه حنا
رد عزای عزیزان را محو کند
موج رادیو هاشان را بچرخاند
برگردد
بدهد از دماوند شیری سنگی بسازند
برای مزارت
بنشیند به آب شدن
با برف های شانه ات