بعضی وقتا هوس می کنم
سیگارمو تو چش زنم خاموش کنم
اما بعد یادم می آد یه مردمو
انجمن حمایت از حقوق زنا ممکنه پدرمو درآره
بعد یادم می آد
پدرم مرده
سیگاری نیستم
زن ندارم
و از همه بدتر اینکه خودم عضو این انجمنم
و بعد که پی به قدرتم تو فراموشی می برم
با خودم می گم
بهتره دختره رو فراموش کنم
ولی فعلن که با دختره تو یه تخت خوابیدیمو
داریم دو نفری به یه سیگار پک میزنیم
چاقوست
زنگ تلفن ات در پهلوی خوابم
مهلت می دهی
پلکم را به زحمت باز کنم
آنقدری که بتوانم شماره ات را روی آی دی کالر بخوانم
و ضربه های بعدی ات را
پی درپی وارد می کنی
ماغ حرمسرای سیارت را بکش
فصل گریز نیست
تعبیر دارد این شاخ آشفته
خار و خون است دلم
چشمی آغشته به تمشک وحشی
که صید خاردارش را می نگرد
درخفا
روزهای لاغر را
بر پنجه می گذرانم
که رد گرسنگی نیفتد
بر خاک
جنگل پوشیده است
پوشاننده
به چمنزار که برسیم
ناگهان زمین گیرت می کند
نسل رو به انقراض یوزهای ایرانی