X
تبلیغات
سیاهه ی مسیرها
 

مروری بر وضعیت بازار شعر ایران

 

مهتاب سعیدی

 

شاید در یک نگاه کلی این روزها و نه اصلا! این دهه در ادبیات ما در چشم‌انداز عمومی به نام داستان سند خورده باشد. اما اتفاقاتی در چند سال اخیر، این ادعا را رد می‌کند. ادعایی که شاید چندان به مذاق اهالی ادبیات داستانی خوش نیاید. بسیار شنیده‌ایم که روزگار غول‌های شعر معاصر به پایان رسیده است و همه می‌دانیم که منظور از غول‌ها یعنی شاملو، فروغ، اخوان، سهراب و... و دیگر مادر، شاعری چون ایشان نزاید.

 

عباس صفاری پرفروش‌تر از احمد شاملوست

اما یکی از واقعیت‌های بازار نشر در این روزها این است که شعرهای شاملو کم‌تر از شعرهای عباس صفاری یا حتی گروس عبدالملکیان به فروش می‌رسد. در مورد اقبال آثار اخوان نازنین، در بازار کتاب این روزها که دیگر حرف نمی‌زنم.

شاید باید به این نکته فکر کرد که چه چیز منجر می‌شود که شعرهای فروغ با تمام حذف و سانسورها همچنان با اقبال مواجه شود؟ من این نکته را که مجموعه اشعار فروغ به صورت افست در پیاده‌روهای خیابان انقلاب یا تمام کتاب‌فروشی‌های دست دوم فروخته می‌شود به عنوان نشانه‌ای برای اقبال هنوز اشعار فروغ تلقی می‌کنم. کما این‌که برای صادق هدایت. چون در بازار دست‌فروش‌ها و افست‌فروش‌ها و بازار سیاه کتاب، اتفاقاً عرضه و تقاضا معنای درست‌تری دارد. فارغ از این، فکر نمی‌کنید آثار شاعرانی از نسل پیش هنوز خوانده می‌شود که نگاهی دیگر به زندگی داشته‌اند؟ دقت کنید از زندگی حرف می‌زنم. نه سیاست، نه مبارزه، تغییر جهان یا ایده‌های فلسفی‌ای که زمین را جابه‌جا می‌کند. وقتی از تغییر اقبال شاملو یا اخوان در بازار کتاب حرف می‌زنیم دیگر از سپانلو یا منوچهر آتشی چه باید بگویم؟

 

نگاه مخاطب به ادبیات تغییر کرده

این نکته را هم ناگفته نگذارم که برای نگارنده این سطرها، اقبال در جامعه ادبی مورد نظر نیست، از اقبال در بازار کتاب حرف می‌زنم؛ مخاطب عام ادبیات. و باز هم مخاطب عام به معنای مخاطب فهیمه رحیمی، اصلا مخاطب شعر نمی‌تواند باشد. و هرگز مخاطب عباس صفاری یا گروس عبدالملکیان یا.... با این حرف‌ها می‌خواهم از یک اتفاق خوشایند در جامعه ایران سخن بگویم؛ تغییر نگاه مخاطب ادبیات در ایران. آیا این اتفاق به معنای تغییر سلیقه مخاطب در وادی ادبیات است؟ به نظر من، قضیه خیلی جدی‌تر از این حرف‌هاست؛ این اتفاق گویای تغییر نگاه مخاطب ادبیات – که بخش اعظم آن را جوان‌ها تشکیل می‌دهند- نسبت به زندگی است. اصلاً قصد حکم صادر کردن درباره‌ی شکل‌گیری جریانی مدرن یا خواسته‌های مدرن و... ندارم. اما نگاه دیگری در حال شکل‌گیری‌است که شعر خودش را هم می‌طلبد. شعری که با آن زندگی کند، لذت ببرد و زمزمه‌اش کند.

به همین دلیل است که گروس عبدالملکیان یا عباس صفاری با اقبال مواجه می‌شوند. آخرین مجموعه شعر گروس عبدالملکیان با نام «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند» توسط نشرمروارید به بازار آمد و در طی یک سالی که از انتشار آن می‌گذرد به چاپ پنجم رسید. او این روزها درحال تهیه یک سی دی صوتی است و احتمال می‌دهد که تا سال آینده مجموعه شعری دیگر منتشر کند.

http://zamaaneh.com/pictures-new/garus.jpg
گروس عبدالملکیان

 

از سوی دیگر بعدا ز مدت‌ها رکود در بازار نشر شعر که یا اغلب ناشران حاضر به چاپ مجموعه شعر نمی‌شدند یا با هزینه‌ی شاعر اقدام به چاپ اثر می‌کردند، نشر چشمه به‌عنوان یکی از ناشران پرکار ادبیات داستانی، در پروژه‌ای با نام «جهان تازه‌ی شعر» اقدام به چاپ مجموعه شعر‌هایی از جوانان و پیشکسوتان این عرصه نموده‌ است. تعدادی از این کتاب‌ها که در نمایشگاه کتاب امسال منتشر ‌شده‌اند، عبارتنداز: «می‌میرم به جرم آن‌که هنوز زنده بودم» از شمس لنگرودی، «جنبش تن با کو» از سجاد گودرزی، «مردن به زبان مادری» از روجا چمنکار، «همه چیز عادی است» از مجید رفعتی، «تشریفات» از بهاره رضایی و «سوت زدن در تاریکی» از شهاب مقربین.

 

وقتی نیستی، خلاقیتم گل می‌کند

در مورد اغلب این مجموعه‌ها حرفی برای زدن ندارم. فقط به یک مجموعه اشاره می‌کنم؛ «جنبش تنباکو». چرا؟ به دلیل اقبال این کتاب از سوی مخاطبان. «جنبش تنباکو» تنها مجموعه‌از این میان است که در نمایشگاه کتاب و در غرفه چشمه تمام شد. این اتفاق، از منظر من برای کلیت شعر مبارک است. نه فقط برای سجاد گودرزی. از سوی دیگر در بررسی شاخصه‌های شعر گودرزی، بیشتر از هر شاعر دیگری به جای پای عباس صفاری می‌رسیم. حتی برخی از شاخصه‌های شعر صفاری، در شعر گودرزی هم شاخص است؛ طنز...نه! شوخ‌طبعی کلمه‌ی درست‌تری است، روایت، تصویرهای عینی و ملموس و... البته با نوساناتی نابرابر. فکر نمی‌کنید همین نکته که دیگر در شعر شاعران جوان پر مخاطب، ردی از غول‌ها نیست و اتفاقا از عباس صفاری تاثیر می‌گیرند و نه از شاعران نسل پیش از خود شاهدی بر این ادعا‌ست؟ شعر کوتاهی از سجاد گودرزی را در ادامه می‌آورم؛ البته بی هیچ ادعایی در انتخاب بهترین یا بدترین شعر این شاعر، فقط به عنوان یک نمونه:

چیز مهمی نیست

به نبودنت عادت می‌کنم

اصلن وقتی نیستی

خلاقیتم گل می‌کند

نمی‌گویم راضیم

اما بارها بعد رفتنت

سر از کشف الکل در آورده‌ام

 

تعمدی در کار نیست

سجاد گودرزی درباره‌ی نگاهش به اتفاق شاعرانه گفته است: «طبیعی است که یک شعر خوب از پشتوانه‌ی قوی ادبیات کلاسیک بهره می‌برد. هرچند برخی از اشعار قدیمی ما نثر هستند و اگر از بعضی  شعرها وزن را بگیریم، دیگر وجه شاعرانه‌ای از آن باقی نماند. اما فارغ از صورخیال و استعاره و.... یک نکته‌ی دیگر است که یک نثر را با شعر متفاوت می‌کند. به قول یکی از دوستان شاعر که معتقد بود، شعر یک مه دارد و آن مه در هنگام خوانش شعر برمی‌خیزد و تمام ما را دربرمی‌گیرد اما نثر این خصوصیت را ندارد. علاوه بر آن‌که شعر باید موسیقی درونی‌اش را حفظ کند، باید مشارکت مخاطب را هم در متن داشته باشد یا خصوصیاتی که قدرت سپیدخوانی آن را بالا ببرد.

http://zamaaneh.com/pictures-new/AEA9.jpg

این شاعر راجع به شوخ طبعی در نگاه شاعرانه‌اش گفته است: شاید یک نوع طنز تلخ است. معمولاً با آدم‌هایی که راحت نیستند، از در طنز وارد می‌شوید، به خصوص که من به قدرت طنز در این عصر معتقدم. دیگر آدم‌ها آنقدر خسته و بی‌حوصله هستند که با زبان طنز راحت‌تر می‌توانید با آنها حرف بزنید. در روزنامه‌ای خواندم که دبیرکل یک حزب در ایسلند یک کمدین بوده است و تمام آگهی‌هایش را هم با بهره‌گیری از ویژگی‌های طنز منتشر می‌کرده و به همین ترتیب سی و پنج درصد کرسی‌ها را به‌دست آورد. فارغ از این، رگه‌های طنز در آثار بزرگان تاریخ ادبیات ما هم دیده می‌شود که عبید زاکانی از آن جمله است. منتها این ویژگی در آثار من تعمدی نیست و فکر می‌کنم که اثر به مؤلفش خیلی شبیه است. من به این اصل کاملاً معتقدم. شاید به همین خاطر، اگر ویژگی طنازی من در شعرم نمی‌آمد، مشکلی وجود داشت.

وی در ادامه افزود: «گاهی یک سری از دوستان‌ ما، پیش از این که اثری نوشته شود، مانیفست‌شان را می‌نویسند. من از سال ۱۳۷۴ به صورت حرفه‌ای شعر می‌نوشتم و این ویژگی طنز با شخصیت من شکل گرفته است. تعمدی در کار نیست. شعرهای جدی، اجتماعی یا سیاسی خودشان شکل می‌گیرند. ما همان‌طور که نمی‌توانیم قالب اثر را انتخاب کنیم، درمورد ویژگی‌های دیگرش هم نمی‌توانیم تعمدی داشته باشیم.»

 

تلخ‌کامی نشان‌دهنده‌ی روشنفکری نیست

نگارنده‌ی این سطرها هم فکر می‌کند تغییر در جنس تأثیرپذیری‌ها یا میزان مخاطب آثار هم چیزی از جنس زندگی است و نه یک اتفاق رهبری شده یا تعمدی. این تغییر سلیقه شاید در نبض مخاطب می‌زند. در تک تک نفس‌هایش که زندگی می‌کند، عاشق می‌شود، به خیابان می‌آید و...

راستش من به هیچ رو به شیوه‌ی روشنفکران نسل قبلش، تنهایی و عزلت نشینی و تلخ‌کامی را نشان روشنفکری نمی‌داند و اصلاٌ جامعه ما هم دیگر این را بر نمی‌تابد. به یاد بیاورید حرکت‌های پر از فانتزی و جوانی و شور را در شیوه‌های بیانی جنبش سبز از زنجیره انسانی راه آهن تا میدان ولیعصر،از حرکت ارواح رای‌های دزدیده شده در سکوت، از دست زدن‌های دسته جمعی تا آخرین حرکت‌ها که به ناگزیر و در واکنش، به خشونت کشیده شد. این را هم بگویم من اصلاً قصد ندارم محصولات ادبی را با بدسلیقگی و به صراحت و البته مستقیم به جنبش‌های اجتماعی اخیر ربط دهم. بل‌که از یک زیبایی‌شناسی رفتاری و نشانه‌های تغییر یافته یا متحول شده در یک زندگی جمعی حرف می‌زنم. از حرکت در یک اجتماع.

 

زمین و آسمان گلرنگ و گلخون

البته در کنار این‌ها آثار شاعران متأخر هم به فروش کند اما پیوسته خود را ادامه می‌دهند‎. کما این که گزیده شعرهای «ه. الف. سایه» با انتخاب شفیعی کدکنی که برای نخستین بار در سال ۱۳۶۹ منتشر شده، چاپ بیستم‌اش در سال ۱۳۸۸ منتشر شد. و جالب‌تر این که محسن نامجو – آهنگساز، خواننده و نوازنده‌ی معاصر- در آخرین اثر منتشر شده‌اش در خارج از کشور با عنوان «آخ»، شعر« یادگار خون سرو» این شاعر را دست‌مایه کار قرار داد:

دلا دیدی که خورشید از شب سرد

چو آتش سر ز خاکستر درآورد

زمین و آسمان گلرنگ و گلخون

جهان دشت شقایق گشت از این خون....

آلبوم محسن نامجو، مثل اغلب آثارش با اقبال در جامعه جوانان مواجه شد. اما باید به این نکته هم فکر کنیم که چرا نامجو در برخی از قطعاتش که بیشتر وامدار اسلوب موسیقی دستگاهی ایران است به سراغ اشعاری در قالب کهن می‌رود و در آثار آوانگاردترش بیشتر به شعر دهه‌ی هفتاد و «خطاب به پروانه‌ها» گرایش دارد؟

 

یک بسته سیگار در تبعید

در این میان یک شاعر دیگر هم در شاعران مطرح روزگار ما وجود دارد که ساز خودش را می‌زند: غلام‌رضا بروسان. بروسان نخستین بار با مجموعه شعر دومش « یک بسته سیگار در تبعید» در فضای شعر تهران درخشید. این مجموعه بروسان جایزه شعر خبرنگار را در سال ۱۳۸۵ به خودش اختصاص داد. این شاعر در مشهد زندگی می‌کند و مجموعه‌های دیگرش نظیر « احتمال پرنده را گیج می‌کند» یا همین « یک بسته سیگار در تبعید» یا «به سمت رودخانه استوکس» و... را هم در مشهد منتشر کرد، اما سال پیش مجموعه‌ای از اشعار این شاعر را انتشارات مروارید منتشر کرد: «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است».

http://zamaaneh.com/pictures-new/brusan_1.jpg
غلام‌رضا بروسان

 

بروسان در این مجموعه یگانه است و در نگاه شرقی ما، شاید بسیار شاعرتر از صفاری یا عبدالملکیان و... شعر بروسان تکه‌ای از قلبش است که جگر مخاطب را هم به آتش می‌کشد‎:

دریا
ران سفیدش را

از آب بیرون می‌اندازد

و رودخانه را

از یک جوراب زنانه عبور می دهد

یا جایی دیگر می‌گوید:

می‌خواهم
گوش باد را بگیرم

که این همه در موهایت نپیچد

و با زندگی‌ام بازی نکند

تو هم کاری بکن

مثلاً
دکمه‌های پیرهنت را ببند

مثلاً

دامنت را جمع کن

و فکر کن از پیاده‌رو خیس می‌شود

یا سطرهایی از شعری که اشک به چشم من می‌آورد:

حرف که می‌زنی انگار

سوسنی در صدایت راه می‌رود

حرف بزن

می‌خواهم صدایت را بشنوم

تو باغبان صدایت بودی

و خنده‌ات

دسته کبوتران که به یکباره پرواز می‌کنند

تو را دوست دارم

چون صدای اذان در سپیده دم

چون راهی که به خواب منتهی می‌شود

تو را دوست دارم

چون آخرین بسته سیگاری در تبعید....

قصدم از نقل کردن سه نمونه از کارهای بروسان، ارجاع شما در تفاوت زیبایی‌شناسی اشعار وی با شعرهای گروس یا صفاری است. این تفاوت فقط در حوزه عاطفی یا فلسفی کار اتفاق نمی‌افتد، بل‌که دامن دایره‌ی واژگان را هم می‌گیرد.

 

دنیا چشم از ما برنمی‌دارد

به نکته‌ی دیگری اشاره کنم که شاید خالی از فایده نباشد: نشر شاملو مشهد هم در حوزه شعر فعال است و کارهای دیگری از شاعران خراسانی را منتشر کرده است که مجموعه الهام اسلامی با عنوان « دنیا چشم از ما بر نمی‌دارد» و مجموعه جواد کلیدری با عنوان « یکی این همه گل را از دستم بگیرد» از آن جمله است.

نکته جالب توجه این که دایره واژگان، جنس برخورد با جهان، تصویرها و... در این دو مجموعه چندان از فضای کارهای بروسان دور نیست و گاه رگه‌های مشابه هم دیده می‌شود. هر چند که نمی‌توان تبحر بروسان را در این میان انکار کرد که گاه او از ایده‌ای که در دست دیگران معمولی‌ست، یک شعر درخشان می‌سازد.

اما نکته جالب توجه، برای من در تفاوت زیبایی‌شناسی این شاعران است. بروسان و دیگر شاعران خراسانی چنان عاطفه‌ای در شعرشان می‌دمند که چاره‌ای نداریم جز این که بگوییم هنوز به عشق معتقدند. اما شاعران پایتخت گویا دیگر اعتقادی به عشق ندارند. کما این‌که عباس صفاری هم از آن سوی دنیا در مصاحبه‌ای گفته بود: به عشق امیدوار نیستم.

 

منبع:

رادیو زمانه

23 خرداد 1389

http://zamaaneh.com/morenews/2010/06/post_1292.html

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 2:37  توسط سجاد گودرزی  | 

 

شیخ  عه تا مرجع تقلید وبلاگ بانکول فتوایی درباره ی

جنبش تن با کو

صادر فرموده اند و از عزیزان برای بازخوانی و نقد چند شعر دعوت

به عمل آورده اند

 

http://bankol.blogfa.com/89031.aspx

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 1:23  توسط سجاد گودرزی  | 

مردي كه مي‌خندد

علی مسعودی نیا(نقل از ماهنامه ی نافه- شماره ی 1)

شايد يكي از دلايلي كه چهره‌هاي آكادميك ادبيات فارسي و شاعران نسل چهل و پنجاه چندان به شاعران پس از انقلاب(به ويژه از دهه‌ي شصت به بعد) روي خوش نشان نمي‌دهند و جدي‌شان نمي‌گيرند، تفاوت خلق و خوي شعر اين دو برهه باشد. طبيعي هم هست؛ چرا كه زيبايي‌شناسي آن‌ها، برگرفته از نوعي جهان‌بيني است كه مي‌خواهد مانع زدايش معنا از تكاپوي زندگي انسان باشد، چون هنوز آرمان‌هايي دارد و كماكان به آينده اميدوار است. اما در سه دهه‌ي بعد از انقلاب- به خصوص در پانزده سال اخير- نسلي به ادبيات ايران تزريق شده كه جنس جهان‌بيني‌اش، خواه به دليل گرايش به سمت پست‌مدرنيسم و خواه به دليل نوعي ادونيسم جهان سومي و خواه به خاطر ابسورديته‌ي نهادينه شده در فرهنگ اجتماعي ايران- نه‌ تنها آرمان‌گرايانه نيست، كه حتي در بسياري از موارد آرمان ستيز و آرمان‌گريزانه است. به همين دليل است كه طنزي متفاوت از گذشته‌هاي دور و نزديك در شعر اين نسل قابل رديابي است. در حقيقت خلق و خوي شنگ و طناز اين نسل است كه با ديسيپلين خشك و عنق نسل‌هاي قبل سازگار نيست. اگر اين نسل در باز‌خواني شعر گذشتگان شعر نو گاهي به اين نتيجه مي‌رسد كه برخي شاعران به طرز مضحكي جدي بوده‌اند، در مرور خود اما مي‌بيند كه بسياري از شاعران به طرز تلخي طناز‌ند. مي‌توان به جرات گفت كه «جنبش تن با كو» نيز محصول كار شاعري تلخ و طناز است. بارز‌ترين و محوري‌ترين رگه‌ي شعر «سجاد گودرزي» بي‌ترديد طنز اوست. طنزي كه به فراخور موقعيت پيش‌آمده در شعر مدام نوسان مي‌كند: گاهي به سمت طنزي فلسفي مي‌رود و با مفاهيم كلي زندگي امروز بشر سر شوخي را باز مي‌كند، گاه مضحكه‌اي مي‌سازد از نوعي ياس پوچ‌گرايانه و گاهي ابزار شاعر است براي آشنايي‌زدايي از رويكردهاي آشناي شعري از قبيل تغزل، توصيف، روايت و غيره. اين طنز به ادبياتي پيوند مي‌خورد كه اكثر عناصرش بر‌گرفته از زندگي جاري طبقه‌ي متوسط ايران هستند. شايد به همين خاطر باشد كه نوع فضا‌سازي، تغزل و حتي سياق استفاده از المان‌هاي زندگي شهري در شعر «گودرزي» چندان بومي و ايراني به نظر نمي‌رسد و گاهي حتي موقعيت‌هايي را پديد مي‌آورد كه مي‌توان گفت نوع تعديل‌شده‌ي نگاه فرنگي مآبانه‌ي شاعري چون «عباس صفاري» است. جالب اين‌جاست كه در شعرهاي اين دفتر مي‌توان تاثير آشكار شاعران نسل بيت، و نيز شاعران طنز‌گرا و موقعيت‌نگار دو دهه‌ي اخير را ديد، اما در عين حال مي‌توان به سادگي كاراكتري مشخص را در پس اشعار «جنبش تن با كو» رصد كرد. كاراكتري كه اتفاقا" چندان هم شوخ‌طبع نيست، اما در موقعيت‌هايي گرفتار مي‌شود كه ناچار است تكليف خودش با دنيا را به طنز و كنايه روشن كند و همين امر باعث مي‌شود كه «گودرزي» امضاي مستقل و خاص خود را داشته باشد. شعر «گودرزي» استراتژي بنيادي خود را بر يك كشف محوري بنا مي‌كند و حول اين كشف بنيادي، خرده‌كشف‌هايي ظريف‌تر و طنز‌آميز‌تر را مي‌چيند و به اين ترتيب در اكثر شعرهايش به يك قطعه‌ي كامل مي‌رسد كه اگر چه اجزاي آن داراي نوعي پراكندگي پست‌مدرنيستي هستند، اما كليت اثر را به گونه‌اي شكل مي‌د‌هند كه هر چند چندان از اساس ساختاري شعر متعارف امروز ايران فاصله نمي‌گيرد؛ اما جنسي از شعر امروز را اجرا مي‌كند كه هم ظرفيت جذب مخاطب غير‌حرفه‌اي‌تر را دارد و هم به ساختار فني نسبتا قابل دفاعي رسيده است. جذاب‌ترين ويژگي شعر «گودرزي» براي من و احتمالا براي خوانندگان كتابش، اجراهاي گرم او از موقعيت‌‌هاي رمانتيك است. رمانتيسم شعر او همواره وجهي كنايي و شوخ‌طبع دارد كه در شعر امروز ايران كم‌نظير است. به شخصه اما با اطمينان مي‌گويم كه «جنبش تن با كو» سقف هنر شاعري «سجاد گودرزي» نيست. وسواس او در خلق موقعيت‌ها و اصرارش بر پر‌رنگ‌شدن لايه‌ي آيرونيك شعرش در بسياري از موارد وي را از توجه به ساير لايه‌ها غافل نگه مي‌دارد. به همين دليل است كه كاريزماي زبان و لحن‌اش –به جز در چند شعر- معمولا در سطح كيفيت كشف و طنز و موقعيت‌سازي‌اش نيست و جنس شعر او به گونه‌اي است كه از اين عدم تعادل ضربه مي‌خورد. يعني گاهي به مضمون، فرم، و ايده‌هاي طنز‌آميز فوق‌العاده‌اي مي‌رسد، اما به جاي اجراي آن ايده‌ها، فقط تعريف‌شان مي‌كند. اگر «گودرزي» بتواند نسبت به لايه‌هاي مختلف شعرش قدري دموكرات‌تر عمل كند و تمركزش روي اين لايه‌ها را با انصاف بيشتري توزيع كند، بسياري از ظرفيت‌هاي پنهان‌مانده‌ي شعرش- كه حقيقتا" شعر قابل احترام و شيوه‌مندي‌ست- بر خودش و بر ماي خواننده آشكار خواهد شد.


جنبش تن با كو

شعرهاي سجاد گودرزي

نشر چشمه

1389
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 خرداد1389ساعت 23:13  توسط سجاد گودرزی  |